قلب شیشه ای ...
هوالمحبوب
هنوز هم وقتي قلب شيشه اي احسا سم را ،
با سنگ نا مهربانيها مي شکنند ؛
شمع آرزو هايم را با جرقه اشک روشن مي کنم
و در اقيانوس ژرف خيال، سوار بر زورق انديشه ،
تا فراسوي دشت آرزوها سفر مي کنم .







راستي چه خوب بود اگر من هم
بالهائي به سپيدي نور و به لطا فت پر پروانه داشتم؛
در اين صورت تا آبي آسمان عشق ،
تا سرزمين کبو تران عاشق ،
آنجا که کينه و ريا جواز ورود ندارد، پر مي زدم
آنجا که پلاک خانه دلها عشق است...

|
+| نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 5:49
|