![]() کلک خیال انگیز؛ پرواز قلم در آنسوی مرزهای خیال، فراتر از بیداری و همراه با ستارگان رویائی شب در فراسوی کلام؛ با شما دوستان سخن می گوید. « با یارآشنا، سخن آشنابگو »
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم تیر 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 جستجو
پیوندها
عطر یاد دوست
قالب به سوی افق در آغوش خیال صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن ساقی هوالحکیم صبح بهاری از محضر استاد، تا به خدا شبنم سحرگاهی سروده های یک دوست دار ادب کارت پستال درخواستی رهگذر طنین رویاها ATLANTA با تو شاید،بی تو هرگز (سهیل) اشک مهتاب نیلوفرانه دیگشنری آنلاین عکسهای متحرک راز گل سرخ باغ سیب اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
کلک خیال انگیز
هرکو نکند فهمی، زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام، ار خود صورتگر چین باشد زیر باران عرفه ...
![]() ![]() باز اين اشك است كه از جادههاى دل مىگذرد و در كوير نياز ساكن مىشود . دوباره كبوترهاى محرم خيال، با خاك عرفات، تيمم مىكنند. نمىدانم! اما هر چه هست من زائر كوى حسينم . مىخواهم با زمزمههاى حسينى در صحراى عرفات، محرم درگاه خدا شوم، زير باران عرفه ... احسان ديرينه تو را قرنها و سالهاست مردمان شناختهاند. تو هماني که كاروان را براى نجات يوسف فرود آوردي تا از چاه به جاه رسانىاش و از بندگى به سلطنت. چشم سپيد يعقوب را به ديدار يوسف روشن كردى! اى ياور ايوب كه بلا و رنج و سختى را از او دور كردى! اى آن كه دستان ابراهيم را از ذبح اسماعيل نگاه داشتى، تا وعدهات تحقق يابد! اى اجابت كننده دعاى زكريا! اى آفريننده يحيى! اى حامى يونس! که او را از شکم ماهي نجات دادي. تو را مىشناسم. اى آن كه به امر خود، دريا را براى بنىاسرائيل شكافتى و فرعون و لشكرش را در گرداب قهر خويش غرق نمودي! تو را مىشناسم. اين را نيز مىدانم که اگر بندهاى نافرمانى كند، عزلش نمىكنى. مگر نبودند ساحران كه سالها غير تو را پرستيدند و فرستادگان تو را تكذيب كردند، اما تو با آيه لطيف هدايت، از هر چه جهالت رهايشان كردى و به سمت نور رهنمايشان شدى، آى اى خدا اى بديع بى همتا، اى پاينده بىمثال، اى عالمى كه به هر كس به قدر گنجايشش، بخشيدى. من اكنون زير باران عرفه، زمزمههاى حسين (عليه السلام) اين بنده عاشق تو را زمزمه مىكنم . او كه تو را با واژههاى آسمانى اشك مىخواند و با تمام بزرگيش چه خاشعانه با تو سخن مىگويد. اين همان آغاز كربلايى شدن است ...
مهربانا! خطاهايم بزرگ شد و رسوايم نكردى، گناهانم را ديدى و پوشاندى. اى لطيف! خرد بودم و ضعيف، روزىام دادى و نگاهم داشتى بزرگ شدم! هنوز نمىتوانم نعمات تو را شماره كنم اى كه بىمنت عطا مىكنى؛ آن گونه كه من در آيينه دلم لطف و احسان تو را مىبينم و تو در آيينه كردار من جرم و عصيان را با اين همه گنهكارى راهنمايم شدى به سوى ايمان هر چند هنوز در شكر اين همه احسان ناتوان بودم، بيمار شدم، خواندمت؛ درمان كردى. عريان بودم، پوشاندىام گرسنه بودم، سيرم كردى. تشنه بودم، از تو سيراب شدم ذليل بودم، عزيزم كردى. غريب بودم، آشنايم نمودي مسكين بودم، توانگرم ساختى. و خود كريمانه، احسان آغاز نمودى پس به راستى كه حمد و سپاس براى توست اى خداى بىهمتا! لبهايم اكنون با طراوت دعا ترنم گرفتهاند چشمانم در بارش توبه، امان از دست دادهاند دل بىقرار عرفات حسين (عليه السلام) شده است يا قديم الاحسان ما را بيامرز و دعاهايمان را مستجاب گردان که جز تو کسي را نداريم و چشم اميدمان به درگاه تو که کريم و رحيم هستي مي باشد...
مبارک و ایامشان به کام باد.
|+| نوشته شده توسط سنگ صبور در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت 17:27
|