![]() کلک خیال انگیز؛ پرواز قلم در آنسوی مرزهای خیال، فراتر از بیداری و همراه با ستارگان رویائی شب در فراسوی کلام؛ با شما دوستان سخن می گوید. « با یارآشنا، سخن آشنابگو »
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم تیر 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 جستجو
پیوندها
عطر یاد دوست
قالب به سوی افق در آغوش خیال صبح است ساقیا، قدحی پر شراب کن ساقی هوالحکیم صبح بهاری از محضر استاد، تا به خدا شبنم سحرگاهی سروده های یک دوست دار ادب کارت پستال درخواستی رهگذر طنین رویاها ATLANTA با تو شاید،بی تو هرگز (سهیل) اشک مهتاب نیلوفرانه دیگشنری آنلاین عکسهای متحرک راز گل سرخ باغ سیب اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
|
کلک خیال انگیز
هرکو نکند فهمی، زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام، ار خود صورتگر چین باشد زخم کهنه ی بقیع ...
به عالم قدر هر دلداده را، دلدار میداند چنانکه سوز دل را، چشم گوهر بار میداند ظهور لیله القدر از دیار خفتگان دور است که قدر نور را انسان، به شام تار میداند حریم حرمت وحی و هجوم آتش افروزان چه گویم من که تنها، محرم اسرا میداند
سینه یِ سرخ فدک لبریز از خون دل فاطمه(س) است. فاطمه خورشیدی است که گوئی نقاب به رخ کشیده وجهانی را از نور خود محروم ساخته است . ماه را مینگرم که آئینه ی خورشید است و لکه های روی آن حاکی از درد عمیقی است. عجبا که ستارگان همه در کهکهشان ها به صف ایستاده اند؛ تا به تماشای جمال او بنشینند وگرد حریم حرم او طواف کنند. فریاد بی پایان زمین ازحنجره ی بقیع فوران کرده و آوار کوچه بنی هاشم، سربه دیوار آن گذارده و بغض نهفته در گلوی او را میتوان از آستان باب جبرئیل مشاهده نمود. اضطرار لبانم را نظاره کن که عنان از کفم ربوده ودیوانه وار مرا به آستان او می کشاند تا مگر با بوسه بر آن تربت پاک آرام گیرد. ![]() زخم کهنه ی بقیع! حکایت از اندوهی دراز دارد وخاطره گوشی نشینی فاتح خیبر ، علی مرتضی! را احیا میکند. چشمان بی رمق را بنگر، وانبوه حسرت حرفهای ناگفته ی کریم اهل بیت مدینه یاد آورکه چگونه و با چه حال قدم در کوچه میگذاشت و چگونه درب خانه را مشاهده می نمود . چه شد که ریحانه ی مصطفی باید ماهها با گریه صبح و شام خود را بگذراند و تنها در چند ماه به بُکائین عالم بپیوندد. سوالاتی انبوه که در تمام چهارده قرن کنج ذهن بشریت مانده و غباری سنگین بروی آن نشسته و در انتظار لحظه ایست که یوسف زهرا (عج) ، ظهور نماید و پرده از حقیقت فاطمی بر دارد وفاطمیه ای بی مثال، برپا کند. به امید آن روز و در آرزوی آن زمان اللهم عجل لولیک الفرج |+| نوشته شده توسط سنگ صبور در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 20:10
|