تبليغاتX
کلک خیال انگیز
کلک خیال انگیز
هرکو نکند فهمی، زین کلک خیال انگیز نقشش به حرام، ار خود صورتگر چین باشد
قطره ای از دریای حکمت امام رئوف...

برگزیده ای از کلمات حکمت آمیز و سخنان نورانی امام هشتم (ع)

****************************************

اول ـ قـالَ عـليـه السـلام : اِنَّ اللّهَ يـُبـْغـِضُ الْقيلَ وَ الْقالَ

وَ اِضاعَةَ الْمالِ وَ كَثْرَةَ السُّؤ الِ؛

 يـعـنـى فـرمـود : خـداونـد دشـمـن دارد ( قـيـل و قـال ) را

 و ضـايـع كـردن مـال را و كـثـرت سـؤ ال را.

 دوم ـ فـرمـود : مـا اهـل بيتى مى باشيم كه وعده اى كه

به كسى داده ايم آن را دين خود مى بينيم ،

يعنى ملتزميم كه مانند دين آن را ادا كنيم همچنان كه

 پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چنين كرد.

سوم ـ فـرمود : بيايد بر مردم زمانى كه عافيت در آن زمان

ده جزء باشد، نه جزء آن در اعتزال و كناره گزيدن از مردم

 و يك جزء ديگر در سكوت باشد.

 چهارم ـ روايت شده كه خدمت آن حضرت عرض شد كه

 چگونه صبح كرديد؟

فـرمـود: صـبـح كـردم بـه اجـل مـنـقـوص ،

يـعـنـى مـدت عمرم پيوسته در كم شدن است ،

 و عـمـل مـحـفوظ هر چه مى كنم ثبت و حفظ مى شود

 و مرگ در گردن ما است و آتش ‍ پشت سر ما است

و نمى دانم چه خواهد شد به ما.

پنجم ـ فـرمـود : در بـنـى اسـرائيـل عـابـد،

عـابـد نـمـى گـشـت تـا آنـكـه ده سال سكوت كند،

چون ده سال سكوت اختيار مى كرد عابد مى گشت !

ششم ـ فرمود : هر كه راضى شد از حق تعالى

به روزى كم ، حق تعالى راضى مى شود از او به عمل كم .

هفتم ـ شـيخ صدوق به سند متبر از ريان بن صلت

 روايت كرده كه گفت : خواند حضرت امام رضا عليه السلام

براى من اين اشعار را كه از جناب عبدالمطلب است :

يَعيبُ النّاسُ كُلُّهُمُ زَمانا

وَ مالِزَمانِنا عَيْبٌ سِوانا

نَعيبُ زَمانَنا وَالْعَيْبُ فينا

وَ لَوْ نَطَقَ الزَّمانُ بِنا هَجانا

وَ اِنَّ الذِّئْبَ يَتْرُكُ لَحْمَ ذِئْبٍ

وَ يَاءْكُلُ بَعْضُنا بَعْضا عَيانا؛

 يـعـنـى تـمـام مـردم ( روزگـار ) را عـيـب مـى كـنـنـد

 و حـال آنـكـه عـيـبـى بـراى روزگـار نـيـسـت سـواى مـا،

 حـاصل آنكه عيب روزگار ماييم ، اگر ما نبوديم

 روزگار عيب نداشت . و قريب به همين است

قول آنكه گفته :

آبادى بتخانه ز ويرانى ما است

جمعيت كفر از پريشانى ما است

اسلام به ذات خود ندارد عيبى

هر عيب كه هست از مسلمانى ما است ؛

هشتم ـ روايت شده كه ماءمون نوشت به آن حضرت

 كه مرا موعظه كن ، حضرت نوشت :

اِنَّكَ فى دُنْيا لَها مُدَّةٌ

يَقْبَلُ فيها عَمَلُ الْعامِلِ

اَمّا تَرَى الْمَوْتَ مُحيطا بِها

يَسْلُبُ مِنْها اَمَلَ اْلامِلِ

تُعَجِّلُ الذَّنْبَ بِما تَشْتَهى

 وَ تَاءْمُلُ التَّوْبَةَ مِنْ قابِلٍ

 وَ الْمَوْتُ يَاءْتى اَهْلَهُ بَغْتَةً

 ماذاكَ فِعْلُ الْحازِمِ الْعاقِلِ

يـعـنـى بـه درسـتـى كـه تـو در دنيائى مى باشى

كه از براى آن مدت و زمانى است كه عـمل ،

عمل كننده در آن مدت مقبول مى شود،

 آيا نمى بينى كه مرگ احاطه كرده است

به آن و ربـوده اسـت از آن آرزوى آروز كـنـنـده را،

 شـتـاب و تـعـجـيـل مـى كـنـى به گناه كردن

 و به آنچه اشتها دارى و آرزو مى كنى

توبه كردن را سال آينده و حال آنكه مرگ به ناگاه

 بر اهل خود وارد مى شود، اين نيست

كار شخص هشيار و عاقل .

نهم ـ مـحـمـّد بـن يـحيى بن ابى عباد از

 عموى خود روايت كرده كه گفت شنيدم من

 از حضرت رضـا عـليـه السـلام روزى كـه

 ايـن شـعـر را خـوانـد و كم بود آن حضرت

شعر بخواند، فرمود :

كُلُّنا نَاءْمُلُ مَدّا فِى اْلاَجَلِ

 وَ الْمَنايا هُنَّ آفاتُ اْلاَمَلِ

 لاتَغُرَّنَّكَ اَباطيلُ الْمُنى

وَ اَلْزِمِ الْقَصْدَ وَدَعْ عَنْكَ الْعِلَل

اِنَّما الدُّنْيا كَظِلٍّ زائلٍ

حَلَّ فيها راكِبٌ ثُمَّ رَحَلَ؛

يـعـنـى هـمـه مـا آرزو مـى كـنـيـم كـه مـدت عـمـرمـان

 مـديـد شـود و حـال آنـكـه مـرگـهـا آفـتـهـاى آرزو اسـت

 فـريـب نـدهـد تـرا آرزوهـاى بـاطـل و مـلازم بـاش

 قـصد و آهنگ نمودن را و بگذار از خود بهانه ها را،

اين است و جز اين نـيـسـت كـه دنـيـا مانند

 سايه اى است برطرف شونده كه سوارى در آن

فرود آمد پس كوچ كرد.

 مـن عـرض كـردم كـه ايـن شـعـرهـا از كـيست؟

 خداوند امير را عزيز دارد، فرمود :

 مردى از شما عراقى اين شعرها را گفته ،

 من گفتم : اين شعرها را ابوالعتاهيه خواند براى من

از خودش ، حـضـرت فرمود :

 بياور اسمش را و واگذار اين را،

يعنى نام بردن او را به ابوالعتاهيه

بـه درسـتـى كه خداوند مى فرمايد :

 ( وَ لاتَنابَروا بِالاَلْقابِ ) و شايد كراهت داشته

اين مرد از اين لقب .

 برگرفته از کتاب منتهی الامال 2  

 

 
 
 
میلاد امام رضا برهمه شیعیان مبارکباد 
|+| نوشته شده توسط سنگ صبور در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 23:10 |

میلاد حضرت علی، مبارک باد

یا علی! تو نخستین کسی هستی که به پیامبر (ص) و آله ایمان آورد

و تنها کسی که با او در غار حراء همراه بود.

یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که در کعبه به دنیا آمد

یا علی! تو نخستین کسی هستی که با پیامبر (ص)  نماز خواندی.

یا علی! تو نخستین کسی هستی که بر پیکر پاک

پیامبر (ص) نماز خواندی.

یا علی! در میان صحابه تو تنها کسی هستی که لحظه‌ای

 به خدا شرک نورزید.

یا علی! تنها تو اگر نبودی، در سراسر جهان هستی

هم شأنی برای  زهرای اطهر نبود.

یا علی! تنها تویی که خدا در کتابش پسرانت را،

 پسران رسول خدا (ص) خواند.

یا علی! تنها تو را، پیامبر (ص) به برادری خویش برگزید.

علی! تو تنها کسی هستی که در تمام جنگ‌های پیامبر (ص)

 شرکت داشتی جز تبوک، و تو ماندی تا از فتنه منافقان جلوگیری نمایی؛

سپاه اسلام نیز بدون برخورد از تبوک بازگشت.

یا علی! تنها تو، درِ قلعه خیبر را از جا بر کندی؛ در حالی که

عده زیادی از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.

یا علی! تنها تویی که رسول خدا (ص) از ۱۲۰۰۰۰ نفر،

 بر پیشوائیت، اقرار و بیعت گرفت و همگان به نام امیرالمؤمنین

بر تو سلام کرده، تبریک گفتند.


میلاد پدرآسمانی، حضرت علی (ع) برتمامی شیعیان مبارک باد.

|+| نوشته شده توسط سنگ صبور در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 8:10 |

ضریح گمشده

عشق من! پاییزآمد مثل پار            باز هم، ما باز ماندیم از بهار

احتراق لاله را دیدیم ما               گل دمید و خون نجوشیدیم ما

باید از فقدان گل، خونجوش بود    

 در فراق یاس، مشكی پوش بود

یاس بوی مهربانی می دهد            عطر دوران جوانی می دهد

یاس ها یادآور پروانه اند                یاس ها پیغمبران خانه اند

یاس  ما را رو به پاكی می برد        

  رو به عشقی اشتراكی می برد

یاس در هر جا نوید آشتی ست          یاس دامان سپید آشتی ست

در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس     بر لبان ما كه می خندید؟ یاس

یاس یك شب را گل ایوان ماست        

 یاس تنها یك سحر مهمان ماست

بعد روی صبح، پرپر می شود              راهی شبهای دیگر می شود

یاس مثل عطر پاك نیّـت است             یاس استنشاق معصومیّـت است

یاس را آیینه ها رو كرده اند              یاس را پیغمبران بو كرده اند

یاس بوی حوض كوثر می دهد     

   عطر اخلاق پیمبر می دهد

حضرت زهرا دلش از یاس بود           دانه های اشكش از الماس بود

داغ عطر یاس زهرا زیر ماه              می چكانید اشك حیدر را به چاه

عشق محزون علی یاس است وبس    

 چشم اویك چشمه الماس است و بس

اشك می ریزد علی مانند رود             بر تن زهرا: گل یاس كبود

گریه آری گریه چون ابر چمن           بر كبود یاس و سرخ نسترن

گریه كن حیدر! كه مقصد مشكل است       

   این جدایی از محمد مشكل است

گریه كن زیرا كه دُخت آفتاب                بی خبر باید بخوابد در تراب

این دل یاس است و روح یاسمین         این امانت را امین باش ای زمین

گریه كن زیرا كه كوثر خشك شد         زمزم از این ابر ابتر خشك شد

نیمه شب دزدانه باید در مغاك          

 ریخت بر روی گل خورشید، خاك

یاس خوشبوی محمد داغ دید             صد فدك زخم از گل این باغ دید

مدفن این ناله غیر از چاه نیست         جز تو كس از قبر او آگاه نیست

گریه بر فرق عدالت كن كه فاق          می شود از زهر شمشیر نفاق

گریه بر طشت حسن كن تا سحر      

  كه ُپر است از لخته ی خون جگر

گریه كن چون ابر بارانی به چاه            بر حسین تشنه لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت می برند              دخترانت را اسارت می برند

گریه بر بی دستی احساس كن!       

  گریه بر طفلان بی عباس كن!

باز كن حیدر! تو شطِّ اشك را              تا نگیرد با خجالت مشك را

گریه كن بر آن یتیمانی كه شام         با تو می خوردند در اشك مدام

گریه كن چون گریه ی ابر بهار       

     گریه كن بر روی گل های مزار

مثل نوزادان كه مادر مرده اند            مثل طفلانی كه آتش خورده اند

گریه كن در زیر تابوت روان                گریه كن بر نسترنهای جوان

گریه كن زیرا كه گلها دیده اند           یاس های مهربان كوچیده اند

گریه كن زیرا كه شبنم فانی است     

  هر گلی در معرض ویرانی است

ما سر خود را اسیری می بریم           ما جوانی را به پیری می بریم

زیر گورستانی از برگ رزان                   من بهاری مرده دارم ای خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد            آن بهار مرده  در من خاك شد

ای بهار گریه بار  ناامید                  

                                  ای گل مأیوس من!  یاس سپید

           

احمد عزیزی

 

|+| نوشته شده توسط سنگ صبور در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 1:48 |

عید نوروز چگونه شکل گرفت ؟
نوروز       نوروز

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار

برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد.

نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی، یعنی نیاز به دانستن

زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و

زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان

در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد

 صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه

 تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم

بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان

 از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و

 همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است ؛

آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ

عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار،

 در نقطه اعتدال ربیعی، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند.

شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی،

عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای

 آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی

جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز

 برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید

منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود،

 جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی

 مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد:

 « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند.

 عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان

 اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و

 كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان،

 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران.

 ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر

سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و

رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و

 خانه تكانی یاد كرد.

 

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز

باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند.

 این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از

 ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304، كه

تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد،

 برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه

 و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند

 كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس

آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه

 با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار

 مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت.

و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی»

دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم.

بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ

 و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و

خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده

شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه »

است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای

خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

 

                                                                  منبع : مجله موفقیت

|+| نوشته شده توسط سنگ صبور در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 18:51 |

نیمه شب خورشید می تابد، زشرق آفرینش ...
امروز صفا با دل وجان همراه است     هنگام طلوع آفتاب وماه است


  هم جشن ولادت امام صادق(ع)        هم عيد محمد بن عبدالله(ص) است


 

زمين و آسمان «مكه‏» آن شب نور باران بود و موج عطر گل در

 پرنيان باد مى‏پيچيد، اميد زندگى در جان موجودات مى‏جوشيد

 هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود.

 شبى مرموز و رؤيايى به شهر«مكه‏» مهد

پاكجانان، دختر مهتاب مى‏خنديد. شبانگه ساحت «ام القرى‏»

در خواب مى‏خنديد، ز باغ آسمان نيلگون صاف و مهتابى دمادم

بس ستاره مى‏شكفت و آسمان پولك نشان مى‏شد

صداى حمد و تهليل شباويزان

خوش آهنگ به سوى كهكشان مى‏شد.

دل سياره‏ها در آسمان حال تپيدن داشت و دست باغبان آفرينش

در چنان حالت سر«گل آفريدن‏» داشت.


خانه«ام القرى‏» در انتظار رويدادى بود شب جهل و ستمكارى

 به اميد طلوع  بامدادى بود.

 سراسر دستگاه آفرينش اضطرابى داشت و نبض

كائنات از انتظارى دمبدم مى‏زد كه:

 

امشب، نيمه شب خورشيد مى‏تابد ز شرق آفرينش،

اختر اميد مى‏تابد.

 

در آن حال «آمنه‏» در عالم سرگشتگى مى‏ديد : به بام خانه‏اش

بس آبشار نور مى‏بارد و هر دم يك ستاره در سرايش ميچكد،

رنگين و نورانى و زين قدرت نماييها نصيب او شگفتى بود و حيرانى.

 

در آن دم مرغكى را ديد با پرهاى ياقوتى و منقارى زمرد فام كه

 سويش پر كشيد از بام و در صحن سرا پر زد و پرهاى پرندين را

 به پهلوى زن درد آشنا ساييد، بناگه درد او آرام شد،

 آرام به كوته لحظه‏اى گرداند سر را «آمنه‏» با

 هاله اميد تنش نيرو گرفت و در دلش نور خدا تابيد

چو ديد آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را دو چشمش برق زد

 تا ديد رخشان چهر«احمد(ص)» را شنيد از هر كران

عطر دلاويز محمد را. سپس بشنيد اين گفتار وحى آميز:


الا،اى «آمنه‏» اى مادر پيغمبر خاتم!

سرايت خانه توحيد ما باد و مشيد باد

سعادت همره جان تو و جان «محمد» باد.


- بدو بخشيده‏ايماى «آمنه‏» اى مادر تقوى!

 صداى دلكش «داوود» و حب «دانيال‏» و عصمت «يحيي».


-  به فرزند تو بخشيديم:كردار«خليل‏» و قول «اسماعيل‏»

و حسن چهره «يوسف‏» شكيب «موسى عمران‏»

 و زهد و عفت «عيسي».

 

 - بدو داديم:خلق «آدم‏» و نيروى «نوح‏» و طاعت «يونس‏»

 وقار و صولت «الياس‏» و صبر بى‏ حد «ايوب‏» بود

فرزند تو يكتا بود دلبند تو محبوب سراسر پاك سرا پا خوب.


دو گوش «آمنه‏» بر وحى ذات پاك سرمد بود،

دو چشم «آمنه‏» در چشم

رخشان «محمد» بود كه ناگه ديد روى دخترانى آسمانى را

به دست اين يكى ابريق سيمين در كف

 آن ديگرى طشت زمرد بود دگر حورى، پرندى

چون گل مهتاب در كف داشت، «محمد» را چو مرواريد غلتان

 شستشو دادند

به نام پاك يزدان بوسه‏ها بر روى او دادند.

 سپس از آستين كردند بيرون «دست قدرت‏» را زدند از سوى درگاه

 خداوندى ميان شانه‏هاى حضرتش «مُهر نبوت‏» را

سپس در پرنيانى نقره ‏گون، آرام پيچيدند و ز آنجا

 «آسمانى دختران‏» بر«عرش‏» كوچيدند.


همان شب قصه ‏پردازان ايرانى خبر دادند:

كه آمد تك سوارى در«مدائن‏»

سوى «نوشروان‏» و گفت: اى پادشه «آتشكده آذرگشسب‏»

ما كه صدها سال روشن بود هم امشب ناگهان خاموش شد،

خاموش به «يثرب‏» يك «يهودى‏» بر فراز قله‏اى فرياد را سر داد:

 كه امشب اخترى تابنده پيدا شد و اين نجم درخشان اختر

فرزند«عبد الله‏» نوين پيغمبر پاك خداوندست و انسانى كرامندست.

يكى مرد عرب اما بيابانگرد و صحرائى قدم بگذاشت در«ام القرى‏»

وين شعر خوش برخواند:


كه اى ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟


چه كس ديد از شما آن روشنان آسمانى را؟

 

كه ديد از «مكيان‏» آن ماهتاب پرنيانى را؟

 

زمين و آسمان «مكه‏» ديشب نور باران بود

 


هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

بيابان بود و تنهائى و من ديدم


كه از هر سو ستاره بر زمين ما فرود آمد

به چشم خويش ديدم: ماه را از جاى خود كندند


ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوى عود آمد

 

بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارايى!


بيابان بود و من، اما چه اخترهاى زيبايى!

 

بيابان، رازها دارد ولى در شهر، آن اسرار، پيدا نيست

 

بيابان نقشها دارد كه در شهر آشكارا نيست؛ 

 

كجا بوديد اى ياران؟

 

كه ديشب آسمانيها زمين «مكه‏» را كردند گلباران


ولى گل نه، ستاره بود جاى گل

 

زمين و آسمان «مكه‏» ديشب نور باران بود


هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود.


به شعر آن عرب، مردم همه حالى عجب ديدند

 

 به آهنگ عرب اين شعر را خواندند و رقصيدند:


كه اى ياران مگر ديشب به خواب مرگ پيوستيد؟


چه كس ديد از شما آن روشنان آسمانى را؟

 

كه ديد از «مكيان‏» آن ماهتاب پرنيانى را؟

 

 بيابان بود و تنهايى و من ديدم

 

كه از هر سو ستاره بر زمين ما فرود آمد

 

به چشم خويش ديدم ماه را از جاى خود كندند

 

ز هر سو در بيابان عطر مشك و بوى عود آمد

 

بيابان بود و من، اما چه مهتاب دلارايى!

 

بيابان بود و من، اما چه اخترهاى زيبايى!

 

بيابان رازها دارد، بيابان، نقشها دارد

 

كه در شهر آشكارا نيست كجا بوديد اى ياران؟

 

كه ديشب آسمانيها زمين «مكه‏» را كردند

 

گلباران ولى گل نه، ستاره بود جاى گل

 

زمين و آسمان «مكه‏» ديشب نور باران بود

 

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود.

 

روانت شادمان بادا! كجايى اى عرب،

 

اى ساربان پير صحرايى؟!

 

كجايى اى بيابانگرد روشن راى بطحايى؟!

 

كه اينك بر فراز چرخ، بينى نام «احمد» را

 

و در هر موج بينى اوج گلبانگ «محمد» را

 

 

«محمد» زنده و جاويد خواهد ماند

 

 

«محمد» تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند

 

جهانى نيك مى‏داند كه نامى همچو نام پاك پيغمبر

 

 مؤيد نيست

 

و مردى زير اين سبز آسمان همتاى «احمد» نيست..

 

                                       آری کسی همتای احمد نیست ...

|+| نوشته شده توسط سنگ صبور در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 20:19 |

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس